| خواب دیدم....شایدم خواب نباشه....نه خواب نیست. | ||
|
خواب دیدم دستهایت با من است این شب سرد و سیاهم روشن است خواب دیدم فصل تنهایی گذشت سختی این راه با شادی گذشت خواب دیدم تو شکوفه می زدی حرفهایت را چه آسان می زدی خواب دیدم چون کبوتر می پری از ته دل خنده را سر می دهی خواب دیدم مات و مبهوتت شدم باورش سخت است مانوست شدم خواب دیدم ترسی از فردا نبود عشق بود و خنده بود . رویا نبود
سحر سال خوبی داشته باشین
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 19:22 توسط سحر |
|
||
