تبليغاتX
<%@language=vbscript%> <%option explicit%> کهکشان

 کهکشان                   

شبهای شعر خوانی من بی فروغ نیست....اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام

  دیگر باید کف بزنید  

 

این راه را می شناسم.بارها گذشته ام، آری طعم سادگی ام را میدهد

 

وچه ظرف تنگی دارد به تنگی آن کوته فکری ام که دل به آن بسته بودم

 

و حال دیگر گنجایشی نمی بینم.

 

سفر مرا می خواند و من آماده ام، آماده تر از هر زمان، و نه تا پلیس راه!

 

 اینبار به آخر می روم.

 

می دانم که سنگینی بار شانه هایم را خراش خواهد داد

 

 و کفشهایم که بوی کهنگی می دهد

 

اما دیگر بهانه ای نیست . پای برهنه می روم به هر زحمتی هست ....فقط می روم

 

در پستو هایی که ساخته ام دور خواهم شد.

 

دیگر نشستن در ابهام ته نشینی است به سطح می آیم و نفس می کشم

 

و ریه هایم را از اکسیژن خالص پر می کنم.

 

سالی است که مرا می شناسید.زمزمه های پروازم را دیده اید

 

 و شاید بارها به ماندنم خندیده اید ولی

 

 

                   عمر خندیدن گذشته است... دیگر باید کف بزنید

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 21:49  توسط سحر | 


   

 

توی گلهاي بهارت صد تا پروانه مي موندم

 

تو سراب چشم نازت آب رود خونه مي موندم

 

تو صداي مبهم شب لالايي برات مي خوندم

 

مي شکستم توي سينه اما استوار مي موندم

 

تو خزون خستگيهات دردتو با جون مي خواستم

 

توي عمق تشنگيهات يه شراب ناب مي موندم

 

توي فصل دوري تو با دلم صبور مي موندم

 

توي اوج بي کسي هام تورو تنها خوب مي ديدم

 

                                                                     سحر

 

It hurt when I lost each of the men I fell in love with.

Now,though,I am convinced that no one loses anyone,

Because no one owns anyone.

That is the true experience of freedom:

having the most important thing in the world owning it.

 

از دست دادن هر انساني که دوستش مي داشتم آزار دهنده است.

اکنون متقاعد شده ام که هيچ کس کسي را از دست نمي دهد.

زيرا هيچ کس مالک کسي نيست.اين تجربه واقعي آزادي است:

داشتن مهمترين چيزهاي عالم بي انکه صاحبشان باشي.

             

Paulo Coelho                  

 

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 7:16  توسط سحر |