تبليغاتX
<%@language=vbscript%> <%option explicit%> کهکشان

 کهکشان                   

شبهای شعر خوانی من بی فروغ نیست....اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام

  کاش  
 

کاش در عبور مهتاب ها دلي به لرزه نمي افتاد

و در افق خورشید ها حس غريب بيکسي در دلي جاي نمي گرفت

کاش ابر هاي سياه آسمون آبي چشمها رو تيره نمي کرد

و نگاه کلاغها اوج تنهايي رو واسه کسي زنده نمي کرد

کاش معني باهم بودن رو پاک و ساده حس مي کرديم

و صداقت چشمها رو تو آيينه دلامون نگاه مي کرديم

کاش وقتي قافله خستمون از اينجا عبور ميکنه،اونقدر سبک باشيم

که نخواهيم بار سنگين نگاهي را به دوش بکشيم...

 

2 نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 10:5  توسط سحر |